مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
30
زينت المجالس ( فارسى )
و او اصلا در آنمال تصرف نكرد و گفت از رسول اللّه مرويست كه اختلاف در ملت مانع ميراث ميگردد و پدر من قدرى بود راوى گويد كه او تا وقت وفات بيكدرم محتاج بود و آن اموال وافر را از غايت ورع دست نكرد آوردهاند كه هرگاه ابو عبد اللّه دست بطعاميكه در آن شبهه بود دراز كردى رگى از دست او برخواستى و بر او ظاهر گشتى كه آنطعام بر او حلال نيست جنيد بغدادى گويد روزى اثر جوع در بشرهء ابو عبد اللّه مشاهده نمودم او را به منزل تكليف كردم اجابت فرمود قدرى طعام كه از خانهء عروسى به منزل ما فرستاده بودند پيش آوردم ابو عبد اللّه لقمهء از آن برداشته برخواست و آنلقمه را در دهليز انداخته بيرون رفت بعد از مدتى او را ديده سؤال نمودم كه سبب برخواستن و طعام نخوردن چه بود جواب داد كه ميان من و خداوند جل جلاله نشانهايست كه چون طعامى كه در او شبهه باشد دست دراز كنم رگى از دست من برخيزد و مفاصل از حركت باز ايستد اكنون بگو كه آنطعام از كجا آورده بودى گفتم از منزل يكى از خويشان براى من آورده بودند ديگربار او را بضيافت استدعا نمودم او قبول فرمود او را به منزل بردم و قدرى نان خشك آوردم برغبتى تمام تناول فرمود گفت چون درويشى را طعام دهى بايد كه نان خشك را با روى تازه پيش او برى ناگه يارم بى خبر و آوازه * آمد بر من ز لطف بىاندازه گفتم كه چه ناگه آمدى عيب مكن * چشم تر و نان خشك و روى تازه - و ديگرى از پيشوايان طريقت ابو سليمان داود بن مضر طائيست و او شاگرد ابو حنيفه است روزى استاد آثار رشد و نجابت در بشرهء او ديده گفت ايداود علم تمام حاصل كردى اكنون او را در عمل آر آن سخن در دل او جاىگير آمده در كنج عزلت مسكن كرده گويند او را از پدر بيست دينار زر بميراث رسيده بود و آن بيست دينار را بيست سال خرج كرد سالى يكدينار چون سيم آخر شد مدت حيات داود نيز بانجام رسيده راه عالم آخرت پيش گرفت گويند كه يكروز قبل از مرگ داود شبى او را بخواب ديدند كه ميدويد گفتند بكجا ميروى گفت اينساعت از زندان خلاصى يافتم و روز ديگر خبر مرك او شيوع يافت و از رسول اللّه مرويست كه « الدنيا سجن المؤمن » و ديگرى از اينزمرهء عاليمقدار شقيق بن ابراهيم البلخى است كه از اكابر مشايخ خراسان و استاد حاتم اصم است و از وى منقولست كه گفت سبب توبهء من اين بود كه وقتى بعزم تجارت به زمين تركستان